
سلام خدمت تمامی مسلمین عزیز کشورم.
نبودم و شرمنده ی همه شما عزیزان شدم . بهانه ای هم جز درس ندارم . مناسبت های مختلفی بود که نرسوندم تبریک یا تسلیت بگم . از جمله شهادت آقا امام حسن عسگری و امامت آقا امام زمان (عج) .
دیر نشده هفته ی پیش بود . به هرحال پیشا پیش سال نو را خدمت شما خواهران و برادران دینی خودم تبریک عرض میکنم . امیدوارم که در پناه حق تعالی سال خوبی داشته باشید ، بی خطر و بی بلا و ...
بیایید یه دعا کنیم :
خدایا ! این بار خیلی خاکی اومدم به درگاهت سجده بزنم .
خدایا ! میدونی ازت چی می خوام ، هیچی !!!
آقا بیاد ...
زمین دلتنگ و مهدى بیقرار است
فلك شیدا، پریشان روزگار است
دلا، آدینه شد، دلبر نیامد
غروب انتظارم سرنیامد
همه دلها پر از آه و غم و درد
همه آلالهها پژمرده و زرد
نفسها خسته و در دل خموشند
فغانها بىصدا و پرخروشند
نه رنگى از عدالت، نى از صداقت
در و دیوار دارد نقش ظلمت
شده پرپر گل مهر و محبّت
همه دلها شده سرشا نفرت
شده شام یتیمان، ناله و اشك
برد هركس به كاخ دیگرى رشك
شده پژمرده غنچه در چمنزار
بگشت آواره گل در كوى گلزار
نشسته دیو بر دلهاى خفته
همه جا بذر نومیدى شكفته
زده زنگارها آئین و مذهب
دمى، رویى ز سرور نیست یا رب
به اشك چشم و مهر و ماه، سوگند
به آه و ناله دلهاى دربند
اگر نرگس ز هجرت زار زار است
شقایق تا قیامت دغدار است

در احوال پیامبر اکرم (ص) نوشته اند که حضرت کلام احدی را قطع نمیکرد.
هرگز نشد کسی با پیامبر دست دهد و آن حضرت زودتر از طرف مقابل، دست خود را بکشد.
هرگز نشد آن حضرت با کسی در کاری همکاری کند و پیش از آن فرد از آن کار منصرف گردد.
هرگز نشد کسی با آن جناب سر صحبت را باز کند و ایشان قبل از مخاطب خود، سکوت کند.
اگر کسی وارد میشد و در خدمت حضرت مینشست ایشان هرگز قبل از آنکه آن فرد از جای خود برخیزد از مجلس بلند نمیشد و همیشه هنگام سخن گفتن تبسمی بر لب داشت
(سنن النبی، فصل آداب معاشرت).
در حدیثى از امام حسین علیه السلام) آمده است که مى گوید : از پدرم امیر مؤمنان على (علیه السلام) در باره ویژگیهاى زندگى پیامبر (ص) و اخلاق او سؤال کردم ، و پدرم مشروحا به من پاسخ فرمود ، در بخشى از این حدیث آمده است : رفتار پیامبر (ص) با همنشینانش چنین بود که دائما خوشرو و خندان و سهل الخلق و ملایم بود ، هرگز خشن و سنگدل و پرخاشگر و بدزبان و عیبجو و مدیحه گر نبود ، هیچکس از او مایوس نمى شد ، و هر کس به در خانه او مى آمد نومید بازنمى گشت : سه چیز را از خود رها کرده بود : مجادله در سخن پرگوئى ، و دخالت در کارى که به او مربوط نبود ، و سه چیز را در مورد مردم رها کرده بود : کسى را مذمت نمى کرد ، و سرزنش نمى فرمود ، و از لغزشها و عیوب پنهانى مردم جستجو نمى کرد .
هرگز سخن نمى گفت مگر در مورد امورى که ثواب الهى را امید داشت ، در موقع سخن گفتن به قدرى نافذ الکلمه بود که همه سکوت اختیار مى کردند و تکان نمى خوردند ، و به هنگامى که ساکت مى شد آنها به سخن درمى آمدند ، اما نزد او هرگز نزاع و مجادله نمى کردند ... هرگاه فرد غریب و ناآگاهى با خشونت سخن مى گفت و درخواستى مى کرد تحمل مى نمود ، و به یارانش مى فرمود : هرگاه کسى را دیدید که حاجتى دارد به او عطا کنید ، و هرگز کلام کسى را قطع نمى کرد تا سخنش پایان گیرد . آرى اگر این اخلاق کریمه و این ملکات فاضله نبود آن ملت عقب مانده جاهلى و آن جمع خشن انعطاف ناپذیر در آغوش اسلام قرار نمى گرفتند ، و به مصداق لانفضوا من حولک همه پراکنده مى شدند .
در حدیثى آمده است که پیامبر (ص) فرمود : «انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» : ''من براى این مبعوث شده ام که فضائل اخلاقى را تکمیل کنم ''. به این ترتیب یکى از اهداف اصلى بعثت پیامبر (ص) همین تکمیل اخلاق فضیله است . در سیره پیامبر (ص) مى خوانیم : هرگز اجازه نمى داد به هنگامى که سوار بود افرادى در رکاب او پیاده راه بروند ، بلکه مى فرمود : شما به فلان مکان بروید و من هم مى آیم و در آنجا به هم مى رسیم ، حرکت کردن پیاده در کنار سواره سبب غرور سوار و ذلت پیاده مى شود ! و نیز مى خوانیم : پیامبر (ص) بر روى خاک مى نشست ، و غذاى ساده همچون غذاى بردگان مى خورد ، و از گوسفند شیر مى دوشید ، بر الاغ برهنه سوار مى شد .
این گونه کارها را حتى در زمانى که به اوج قدرت رسید - مانند روز فتح مکه - انجام مى داد ، تا مردم گمان نکنند همین که به جائى رسیدند باد کبر و غرور در دماغ بیفکنند و از مردم کوچه و بازار و مستضعفان فاصله بگیرند و از حال توده هاى زحمت کش بیگانه شوند . در حدیثى آمده است که روزى عمر در مشربه ام ابراهیم خدمت پیامبر (ص) آمد در حالى که بر حصیرى از برگ خرما خوابیده بود و قسمتى از بدن مبارک او روى خاک قرار داشت ، و متکائى از الیاف درخت خرما زیر سر داشت ، سلام کرد و نشست ، گفت : تو پیامبر خدا و بهترین خلق او هستى ، کسرى و قیصر بر تختهاى طلا و فرشهاى ابریشمین مى خوابند ، ولى شما اینچنین !
پیامبر فرمود : «اولئک قوم اجلت طیباتهم ، و هى وشیکة الانقطاع و انما آخرت لنا طیباتنا» : ''آنها گروهى هستند که طیباتشان در این دنیا به آنها داده شده ، و به زودى قطع مى شود ، ولى طیبات ما براى قیامت ذخیره شده است ''. پیامبر اسلام اسطوره صبر و استقامت بود زندگى پیامبران بزرگ خدا مخصوصا پیامبر اسلام (ص) بیانگر مقاومت بى حد و حصر آنها در برابر حوادث سخت ، و طوفانهاى شدید ، و مشکلات طاقتفرسا است ، و با توجه به اینکه مسیر حق همیشه داراى اینگونه مشکلات است رهروان راه حق باید از آنها در این مسیر الهام بگیرند .

و من کلام له علیه السلام قاله و هو یلی غسل رسول الله ، صلی الله علیه و آله ، و تجهیزه :
بابی انت و امی یا رسول الله لقد انقطع بموتک مالم ینقطع بموت غیرک من النبوه والانباء و اخبار السماء خصصت حتی صرت مسلیا عمن سواک ، و عممت حتی صار الناس فیک سواء و لولا انک امرت بالصبر و نهیت عن الجزع ، لانفدنا علیک ماء الشؤون و لکان الداء مماطلا والکمد محالفا ، و قلا لک ولکنه ما لا یملک رده ، و لا یستطاع دفعه بابی انت و امی اذکرنا عند ربک ، واجعلنا من بالک
هنگامى كه رسول خدا (ص) را مى شست و كفن مى كرد، گفت:
"پدر و مادرم فدایت باد، با مرگ تو رشته اى برید كه در مرگ جز تو- كس چنان ندید- پایان یافتن دعوت پیامبران و بریدن خبرهاى آسمان، چنانكه- مرگت- دیگر مصیبت زدگان را به شكیبایى واداشت و همگان را در سوكى یكسان گذاشت، و اگر نه این است كه به شكیبایى امر فرمودى، و از بیتابى نهى نمودى، اشك دیده را با گریستن بر تو به پایان مى رساندیم. و درد همچنان بى درمان مى ماند، و رنج و اندوه، هم سوگند جان، و این زارى و بیقرارى در فقدان تو اندك است، لیكن مرگ را باز نتوان گرداند، و نه كس را از آن توان رهاند. پدر و مادرم فدایت، ما را در پیشگاه پروردگارت به یاد آر و در خاطر خود نگاه دار!"
رازی که پیامبر در گوش علی گفت

«اِنَّكَ مَیِّتٌ وَ اِنَّهُمْ مَیِّتُونَ»[1]
رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ پس از آخرین سفر حج و رخداد با شكوه غدیر به مدینه مراجعت فرمود و بر آن حضرت معلوم شد كه مرگ و رحلت او نزدیك است، پیوسته در میان اصحاب خطبه می خواند و از آخرین فرصتها برای ارشاد و راهنمائی خلق خدا استفاده می كرد.
همواره وصیّت می كرد داخل فتنه های بعد از خود نشوند، دست از راه و روش او برندارند، در دین خدا بدعت نگذارند و در هر شرائط متمسك به عترت و اهل بیت - علیهم السلام - او شده و از دستورهای آنها سرپیچی ننمایند.
شب شد و تب به سراغ حضرت آمد دست امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ را گرفت و متوجه قبرستان بقیع گردید و فرمود: خداوند به من گفت: سلام بر شما ساكنان قبرستان! خوش بیارامید كه روزگار شما آسوده تر از روزگار این مردم است، فتنه ها همچون پاره های شب تیره پیش آمده اند.
مدتی ایستاد و طلب آمرزش برای جمیع اهل بقیع كرد.
بعد از سه روز، كسالت حضرت شدت گرفت در حالی كه پارچه ای به سر بسته و دست راست بر دوش امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ و دست چپ بر دوش فضل بن عباس داشت وارد مسجد شد. به منبر نشست و فرمود: مردم نزدیك است كه من از میان شما بروم و مقداری مردم را موعظه كرد و از منبر فرود آمد و با مردم نماز ظهر ادا كرد و به خانه ام سلمه مراجعت نمود.
احتضار فرا رسید، رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ دیگر نمی توانست سخن بگوید، حضرت علی ـ علیه السلام ـ سر آن حضرت را بر روی سینه نهاد، ظرف آبی كنار آن بزرگوار بود هرگاه كه اندكی به هوش می آمد دستش را در آب فرو می برد و بر صورتش می كشید و می گفت: «خدایا در سكرات مرگ یاریم كن» «خدایا در سكرات مرگ مرا بنگر».
در این لحظه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ از علی ـ علیه السلام ـ خواست به لبهای او نزدیكتر شود. به او نزدیك شد.
رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ در زمانی طولانی به او راز گفت، پس امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ سربرداشت و در گوشه ای نشست و حضرت رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ در خواب رفت.
سپس از حضرت علی ـ علیه السلام ـ پرسیدند یا اباالحسن چه رازی بود كه پیغمبر با تو می گفت، فرمود: هزار باب از علم تعلیمم كرد كه از هر بابی هزار باب مفتوح می شود و وصیت كرد مرا به آن چیزی كه بجا خواهم آورد آن را انشاء الله تعالی!
همین كه بیماری حضرت سنگین شد و رحلت نزدیك، به امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ فرمود: بار دیگر سر او را به دامن بگیرد و فرمود: امر خداوند رسیده و چون جان من بیرون آید مرا بسوی قبله بگردان و متوجه تجهیز من باش، اول تو بر من نماز بگذار و از من جدا مشو تا مرا به قبر بسپاری.
در این لحظه صدای گریه حضرت فاطمه ـ سلام الله علیها ـ، رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ را متوجه خود كرد. از او خواست در كنارش بنشیند، رازی در گوش او گفت كه صورت فاطمه ـ سلام الله علیها ـ برافروخته شد و شاد گردید. (و احتمالاً راز همان بود كه تو اول كسی هستی كه در بهشت به من ملحق خواهی شد) و بالاخره روح مقدس یگانه شخصیت جهان آفرینش به ملكوت اعلی پیوست.[2]
آخرین سفارش های پیامبر(ص)

امام كاظم علیه السلام نقل مىكند كه از پدرم پرسیدم: در واپسین لحظات حیات پیامبر(ص) چه اتفاقى افتاد؟ فرمود: رسول خدا(ص)، فاطمه، على، حسن و حسین علیهم السلام را به گرد خود خواند و به كسانى كه در خانه بودند فرمود:« از نزد من بیرون بروید» و همسر خود «ام سلمه» را فرمود كه بر درگاه بایستد تا كسى وارد خانه نشود. ام سلمه اطاعت كرد.
آن گاه رسول خدا(ص) به على(ع) گفت: « یا على نزدیك من بیا.» على(ع) پیشتر رفت، پیامبراكرم(ص)، دست زهرا(س) را گرفت و بر سینه گذاشت بعد با دست دیگر خود دست على(ع) را گرفت و چون خواست با آنها سخنى بگوید، اشك از چشمانش فرو غلتید و نتوانست كلامى بگوید.
فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام وقتى حالت گریه پیامبر(ص) را مشاهده كردند به سختى به گریه درآمدند و فاطمه(س) گفت: اى پیامبر خدا(س) رشته قلبم از هم گسست و جگرم آتش گرفت وقتى كه گریه شما را دیدم. اى آقاى پیامبران از اولین تا آخرین آنها، اى امین پروردگار و رسول او، اى محبوب خدا! فرزندانت پس از تو، كه را دارند و با آن خوارى كه بعد از تو مرا فرا گیرد چه كنم؟ چه كسى على(ع) را كه یاور دین است، كمك خواهد كرد؟ چه كسى وحى خدا و فرمان هایش را دریافت خواهد كرد. سپس به سختى گریست و پیامبر(ص) را در آغوش گرفت و چهره او را بوسید و على، حسن و حسین علیهم السلام نیز چنین كردند.
رسول خدا(ص) سربلند كرد و دست فاطمه(س) را در دست على(ع) نهاد و گفت: «اى اباالحسن! این امانت خدا و امانت محمد رسول خدا در دست توست و در مورد فاطمه(س) خدا را و مرا به یاد داشته باش! و به راستى كه تو چنین رفتار مىكنى.
اى على(ع) هر چه فاطمه(س) به تو فرمان داد به جاى آور كه هر آینه من به فاطمه(س) امورى را بیان داشتهام كه جبرئیل من را به آنها امر كرد. بدان اى على(ع) كه من از آن كس راضیم كه دخترم فاطمه(س) از او راضی باشد و پروردگار و فرشتگان هم با رضایت او راضى خواهند شد.
واى بر آن كس كه بر فاطمه(س) ستم كند، واى بر آن كس كه حق وى را از او بستاند. واى بر آن كس كه هتك حرمت او كند. واى بر آن كس كه در خانهاش را آتش زند، واى بر آن كه دوست وى را بیازارد و واى بر آن كه با او كینه ورزد و ستیزه كند. خداوندا من از ایشان بیزارم و آنان نیز از من برى هستند.»
در این وقت رسول خدا(ص)، فاطمه، على، حسن و حسین - علیهم السلام - را به نام خواند و آنان را در بر گرفت و عرضه داشت:
« بار خدایا! من با اینان و هر كس كه پیروى ایشان كند سر صلح دارم و بر عهده من است كه آنان را داخل بهشت سازم و هر كس با اینها بستیزد و بر ایشان ستم كند یا بر اینها پیشى گیرد یا از ایشان و شیعیانشان بازپس ماند، من دشمن او هستم و با او مىجنگم و بر من است كه آنان را به دوزخ درآورم.
سوگند به خدا اى فاطمه(س)! راضى نخواهم شد تا این كه تو راضى شوى! نه به خدا سوگند راضى نمىشوم مگر آن كه تو راضى شوى! نه به خدا سوگند راضى نخواهم شد مگر آن كه تو رضا شوى!» *
*بحار الانوار، ص484، ح شماره 31، به نقل از الطرف 29 – 34
تالیف: محمد رضا مالکی، تنظیم برای تبیان توسط شکوری

هیچی ندارم بگم فقط میگم کاشکی الان زیر ایوون طلایی بودم ...


